بعضی وقتا روح آدم کش میاد بعضی وقتا روح آدم بالا پایین میشه بعضی وقتا روح آدم جر میخوره بعضی وقتا اعصابتو روحت با هم قاطی میشه بعضی وقتا روحت میترکه بعضی وقتا تیکه تیکه میشه در مرحله اخر روحت چسبناک میشه اون وقته که دلت میخواد از چسبندگی های روحت بنویسی.............................
نوشته شده توسط تو
تا حالا شده به یه چیز چسبونک دست بزنی بعد اون چسبندگی عصبیت کنه. تصور کن یه لیوان چای شیرین بریزه رو شلوارت اون موقع تنها کاری که دلت میخواد انجام بدی اینه که شلوارتو در بیاری. ولی اگه یه چیزی بچسبه به روحت دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی.حتی اون چسبندگی و با آب جوشم نمیتونی پاک کنی .تنها چیزی که شاید بتونه یه کم کمکت کنه نوشتنه.
پس مینویسم.....
نوشته شده توسط من
این وبلاگ توسط دو نفر نوشته میشود/من و تو.
اینجو که معلوکه تو هم مثل من کلافه شدی
عقده یعنی گره
اگر چو غنچه فرو بستگی است کار جهان
تو همچو باد بهاری گره گشا می باش
منم روحم جر خورده.
میتونی روح جر خوردت و بزاری تو فریزیر لای بسته های قرمه سبزی تا وقتی قرمه سبزی پختی خودش و توی بوی خوش قرمه سبزی رها کنه.
همه مطالب وبتو خوندم زیبا بود
مرسی.
ما هم میایم میخونیم.حتماً.
نمیخواد جواب بدین. پست اول رو خوندم. فقط یه سوال دارم:
اگه من بخوام به من بگم دیوونه٬ اونوقت تو به خودش میگیره یا من؟؟؟!!!
به من داری میگی دیگه.
حتما من به خودش میگیره...
اتفاقا خود من هم معتقد هست که دیوونست...
ببینین
من نمیخوام به من بگم دیوونه. میخوام به من بگم دیوونه. حالا من دیوونه م یا من؟!
وای واقعاً با تمام وجودم می فهمم چی میگین!
احساس می کنم روحم خیلی چسبنده شده! انقد که اگه بهش دست بزنم و دستمو بکشو عقب پاره میشه! یا باید دستمو به روحم بذارم بمونه یا باید بذارم پاره بشه و همه تومورای چرکیش سر وا کنه!
اونوقته که یا باید بشینم خودم بدوزمش یا باید دنبال یه روح نو بگردم!
اه چه وضع اسفناکی!
واقعاْ...اسفناکه...
الان فهمیدم اسم وب لاگت چرا شده این
فک نمیکنی یه کم دیر فهمیدی...؟
من جان!

حالا چای شیرینم نه هر چیز چسبناک دیگه ایم که ریخت.........
اول 1 نفس عمیق بکش!
بعد خوب دور و برتو نگا کن!
بعد شلوارتو دربیار!