بچه که بودم فکر می کردم اگه واقعا آدم به اون مرز برسه می ترکه!! حالا می بینم با این اوضاع بیشتر فضای پوست آدما خالیه و اصلا حوصله ای برای خوشحال ندان چه برسه که بگنجن یا نگنجن
آخه بعضیا حوصله دارن. اونایی که حوصله دارن کجا میگنجن؟
در پوست یکی دیگر که چاقتر است میگنجند مثلا اگه ۶۰ کیلو وزنت باشه میتونیدر پوست یه ادم ۷۵ کیلویی راحت بگنجی واسه همین بهتره ادم در موقع شادی و خوشی همیشه ُ یه انسان چاقتر ازخودش رو دم دست داشته باشه..
اتفاقا اگر در پوست خود بگنجیم که دنیا را آرامش فرا می گیرد و اینهمه ازآن است که می خواهیم در پوست دیگران نیز بگنجیم دنیا را به آشوب کشیده ایم اگر انسان یاد می گفت خود باشد پوستی لطیف چون حریر داشت!
با درود این تن اگر کم تندی٬ راه دلم کم زندی راه بدی٬ تا نبدی٬ این همه گفتار مرا یه سوال به این خوبی٬ یه سوالی که برای جواب دادن نیست ٬ برای به تفکر وا داشتن میتونه باش ٬ و بعضی از اظهار نظرها ......... حیف
مرسی که هستی و مرسی که میفهمی..... البته همون موقع که وبلاگت رو خوندم تا ته فهمت رو فهمیدم...
سلام
عجب سوال عمیقی
عمقش اونقدر زیاده که آدم توش غرق می شه
راستی چرا تا حالا خود من به این سوال فکر نکرده بودم
چون اگر به این سوال فکر میکردی الان این یه پست بود تو وبلاگ شما.
در پوست هیچ کس!
...................
خوشحال بودن و غمگین بودن یه چیزی فراتر از جسم آدمیزاده.
وقتی دلت واسه کسی تنگ میشه،دلت کجاست؟
تو دل ندارد در ظاهر....
در آن یکی پوستمان دیگر
نامرئی است
سلام
علیک
اما وقتی بریم توش که توش بگنجیم دیگه نامرئی نیست....
بیضه های من نیز در پوست خود نمی گنجند.
دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...دون ژوان...!!!!!!!!!

حیف نمیشه دیگه.
به یه سری دلایل نمیشه جواب داد.
اما تو دلم دادم.
فکر کنم منظورش اینه که می خوان برقصن
خوب تو پوست خودشون برقصن.
در پوست خود فرشته شان !
سلام ...
فرشته شان کجا بود فرناز خانم؟!!
سلام.
فکر می کنم برای همین میگن طرف پوست انداخته.
شاید....
بچه که بودم فکر می کردم اگه واقعا آدم به اون مرز برسه می ترکه!!
حالا می بینم با این اوضاع بیشتر فضای پوست آدما خالیه و اصلا حوصله ای برای خوشحال ندان چه برسه که بگنجن یا نگنجن
آخه بعضیا حوصله دارن.
اونایی که حوصله دارن کجا میگنجن؟
بسته به حجمشون داره....بعضی ها در پوست خرس...بعضی ها خر...بعضی ها گرگ....بعضی ها هم که از فرط شادی دیگه نیاز به پوست ندارن...رهای رها...
رهای رها....
انرژی این کلمات عالی بود.
حالا نمی شه هیچ جا نگنجه؟!
سلام
سلام بهروز عزیز؟
چطوری؟
دیر آپ میکنی ؟ ما رو محروم کردی؟؟!
فکر کنم بهتره تو خودش بگنجه....
ها؟! خب باباهای واقعی که کلا نیستن!
اما باباهای کاپشن قرمزیه دروغی تو یه عالمه دیگه هستن!
شاید....
حتما تو پوست اونی که شادیتو باهاش شریک میشی....
خوب بود. کامنت هوشمندانه ای بود.
کودک متفکری بودی تو
اما کسی از تفکر تو در کودکی چیزی نفهمید منصوره جان.....
یه چیزی گفتن دیگه.زیاد جدی نگیر
آخه رو مخمه....
در عالم هپروت و در فضا و خیالات سیر میکنند :)
نمیشه تو پوست خود به عالم هپروت رفت؟؟!!
نه نمیشه
شایدم بشه....
من در جریان نسیتم....شرمنده.
انشا اله در جریان قرار میگیری...
در پوست یکی دیگر که چاقتر است میگنجند
مثلا اگه ۶۰ کیلو وزنت باشه میتونیدر پوست یه ادم ۷۵ کیلویی راحت بگنجی
واسه همین بهتره ادم در موقع شادی و خوشی همیشه ُ یه انسان چاقتر ازخودش رو دم دست داشته باشه..
با حال بود کامنتت....
تو پوست همون چیزی که خوشحالشون کرده....
سلام/ حال من خوب نیست اما تو باور مکن!
شبیه زمستونی حسام....
علیک.باور نمیکنم....
احتمالا در پوست خری چیزی بلا نسبت شوما... به خاطر خر کیف و خر ذوق شدن و این حرفا که میگن
تصدقت با اون سوال هات
تصدق خودت با اون جواب هات....
بیرون که بروی از پوستت نمی توانی به آن برگردی دیگر. در پوست خود بگنج.
آهان.دقیقا با این موافقم....
خودم هم چیزی از تفکر کودکیم نفهمیدم
چه بد...
سوال جالبیه.
احتمالن تو پوست یه آدم چاق تر.
حالا نمیشه به اندازه پوست خودشون خوشحال بشن؟؟
خوش حالی؟ کجاس؟ اکنون همه در پوست خود می گنجند!
ولی در جوابت به خاطر اینه که از خوشحالی روحشون پرواز میکنه
این کامنت خوب بود.
میشه راجع بهش فکر کرد...
مرسی.
در پوست موز...!!!
رفیق آپم
به به آقا حسام.
ما رو که نمیخونی فقط میای میگی آپم.
باشه آقای حسام.باشه.....
اتفاقا اگر در پوست خود بگنجیم که دنیا را آرامش فرا می گیرد
و اینهمه ازآن است که می خواهیم در پوست دیگران نیز بگنجیم
دنیا را به آشوب کشیده ایم
اگر انسان یاد می گفت خود باشد
پوستی لطیف چون حریر داشت!
پوست لطیفی چون حریر رو خوب اومدی...
عجب سوال عمیقی
عمقش اونقدر زیاده که آدم توش غرق می شه
به هر حال هر کسی از ظن خود شد یار ما یا کوریون.
برای اون عمیق بوده شاید؟؟....
... و گیر می کنه به پنکه سقفی!!!
سلام بر سعید بزرگوار.
هر آدمی یه فرشته داره درون خودش فقط شاید پیداش نکرده هنوز !
خیلی دوست ندارم پیداش کنم این فرشته درون رو.
اونجوری احساس میکنم یکی توی منه. و من این رو دوست ندارم.
سلام
غروب جمعه بخیر رفقا...
من تو او ما شما ایشان...
سلام.
برای شما هم بخیر.
بد بعد از ظهری بود این جمعه حسام.
آآآآآآآآآآآآای دختر جان سخت سخت می پرسیا ( با لهجه رشتی قرائت بفرمایید )
اووووو چرا سخت دختر جان...؟؟
این دیگه چ سوالیه!!!

بیخیال رفیق هر چی بگردی هم نمی یابی جوابتو زیاد خودتو اذیت نکن...خوب؟آفرین بچه خوب.
باشه.
گفته بودی اونایی که حوصله دارن کجا می گنجن؟
فکر کنم توی جیب پسر شجاع
به نظرم انسانها از خیلی چیزهای دیگر هم در پوست خود نمیگنجند: از عشق، از دلتنگی، از هیجان، از بیقراری و اضطراب و...
انگار ما که روح باشیم خیلی مواقع برای جسم که پوستمان باشد زیادی هستیم رفیق.
آره.
دقیقا همینه.گاهی حجم روح ما از اتفاقات کوچک تر هست...
با درود
این تن اگر کم تندی٬ راه دلم کم زندی راه بدی٬ تا نبدی٬ این همه گفتار مرا
یه سوال به این خوبی٬ یه سوالی که برای جواب دادن نیست ٬ برای به تفکر وا داشتن میتونه باش ٬ و بعضی از اظهار نظرها ......... حیف
مرسی که هستی و مرسی که میفهمی.....
البته همون موقع که وبلاگت رو خوندم تا ته فهمت رو فهمیدم...
تو پوست اون یکی از خودش که معمولا در این جور موارد سروکله اش پیدا می شه
در ضمن سوال بسیار هوشمندانه ای بود
کلا تو آدم هوشمندیست....